نمایش نوار ابزار

تبعیض در بکارگیری واژه های محترمانه برای آقایان نسبت به خانم ها

جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۹۶

در این مقاله قصد داریم به بررسی واژگانی که اشاره به دو جنسیت مرد و زن دارد بپردازیم. بدین منظور از راحت ترین و جدیدترین روش موجود استفاده کردیم و با استفاده از نرم افزارهای آنلاین واژه یاب فارسی به پژوهش و بررسی پرداختیم. ما در ابتدا به بررسی واژگان اختصاصی که در حوزه زنان می باشد و اشاره خاص به جنسیت زن دارد پرداختیم. پس از لیست این اسامی به بررسی معانی آنها و ریشه زبانی لغت پرداختیم. سپس به یک نگاه و نظریه مستقل و مستند رسیدیم. در ادامه بر اساس تجارب و یافته های خود در حوزه قبلی، به دنبال یافتن معادل مذکر آن به تحقیق پرداختیم. سپس واژگانی که بار معنای مشابهی همچون حوزه زنان را دارد با لحاظ کردن تفاوت آن برای مردان، لیست کرده و تهیه نمودیم. با ما همراه باشید.

واژگان اختصاصی که اشاره به جنسیت زنان دارد:

با بررسی و ارزیابی فرهنگ های جامع واژگان فارسی به واژگان زیر در حوزه زنان رسیدیم که اشاره مستقیمی به جنسیت زن دارد:

  • دختر: فرزند مادینه، باکره، دوشیزه
  • زن: انسان ماده، جفت مرد، زوجه
  • خواهر: دختری که با شخص دیگر پدر و مادر مشترک داشته باشد؛ هم‌شیره.
  • مادر: انسان یا حیوان دارای فرزند.
  • زوجه: همسر مرد، زن، بانو، جفت، حرم، همخانه، همسر
  • بانو: عنوان محترمانه برای زنان، خانم، خاتون، بی بی، خانه دار، کدبانو، شهربانو، ملکه
  • خاتون: بانو، بی بی، کدبانو، خانم، بزرگمنش، مخدره، همسر، زن اصیل، شریفه، کنیز، کلفت، خادمه
  • خانم: زن بزرگ زاده، برای احترام به نام زنان افزوده می شود، زن، دختر، همسر، زن، بانو، بیبی، بیگم، خاتون، سیده، کدبانو، مادام، مخدره، زن، زوجه، همسر، روسپی، هرجایی، بانو، دوشیزه
  • عیال: اهل خانه، زن و فرزند.
  • همسر: زن یا شوهر، همقد، برابر، مساوی، همدوش، هم مرتبه، همسنگ، بانوِ جفت، حرم، زن، زوجه، عیال
  • دوشیزه: بانوی جوان شوهر نکرده، دختر، باکره، بتول، بکر، عذرا،
  • همخانه: جفت، زن، همسر، زوجه.
  • ماده: جنسی از جانوران که می تواند بچه بزاید یا تخم گذارد.
  • انثی: ماده، زن. مادینه، مونث.
  • مادینه: از جنس ماده، ماچه ماده، مونث.
  • عذرا: بکر، دوشیزه، باکره، بتول، دختر.
  • ناموس: عفت، شرف، خواهر یا مادر مرد که وظیفه حفظ حرمت آن ها بر عهده اوست، مرد ماهر و کاردان.
  • باکره: دختری که هنوز شوهر نکرده، بتول، بکر، دختر، دوشیزه، عذرا، ناسفته، پوپک، دوشیزه.
  • کنیز: خدمتکار زن، خدمتکار زنی که او را خریده باشند، برده، زرخرید، پرستار، خادمه، خدمتکار، کلفت، دختر، دوشیزه، زن،
  • خواجه: مردی که خوایه هایش را کشیده باشند، خصی، مردی که با این ویژگی که در حرمسرا یا اندرونی بزرگان خدمت می کرده، صاحب، بزرگ، آقا، مهتر، سرور، خداوند، مال دار، دولتمند، شیخ، آغا، اخته، مقطوع النسل، آقا، ارباب، بزرگ، سرور، صاحب، سید، مخدوم،
  • بیوه: فاقد همسر بر اثر طلاق یا مرگ، بیوه زن، بیوه مرد، شومرده، زنمرده، مطلق، مطلقه، ارمله، ارمل.
  • بنت: دخت، دختر، صبیه.
  • دخت: دختر. بنت، صبیه،
  • پردگی: پرده نشین، در پرده، پوشیده، زن، دختر، مستوره، پرده دار، حاجب.
  • مستوره: پاک دامن، پارسا، زن، پردگی، مخدره، مقنع، ناموس، نهفته رو.
  • دده: آباجی، آبجی، باجی، خواهر، همشیره./جد، دایی، کاکا/ کنیز.
  • همشیره: کسی که با دیگری از یک پستان شیر خورده باشد. /خواهر/ آباجی، باجی، خواهر، دده، شاباجی.
  • آبجی: خواهر. آباجی، اخت، باجی، خواهر، دده، شاباجی، همشیره.
  • اخت: همدم، مانوس/ قرین، مانند/ آشنا، آمخته، مانوس، معتاد/ خواهر/ شبیه، قرین، مانند، مثل/ هماهنگ.
  • علیا مخدره: زن والا مقام. بانو، خانم، خاتون.
  • مادام: خانم، بانو.
  • بیگم: خانم، بانو، خاتون، بیبی. ملکه، مادر.
  • کلفت:پیشخدمت، خادمه، مستخدمه، خدمتگزار و کنیز.
  • خادمه: کلفت. پرستار، کنیز، مستخدمه.
  • حرم: (مجاز) همسران یا دختران مرد که در اندرونی زندگی کنند. پرده گیان، پرده نشینان.
  • ماچه: ماده (سگ یا خر)، ماچه سگ، ماچه خر.
  • لاج: برهنه، لخت، عریان. ماده، سگ ماده.
  • لاس: ماده هر حیوان، سگ ماده، نوازش عاشقانه، از پی ماده رفتن حیوان نر، دست به گونه زن یا دختری کشیدن، لاسیدن. لاج، ماچه، ماده سگ، ماده، ملاعبه.
  • مونث: جنس زن، مربوط به جنس زن، مونث ، مادین، زنان، انثی، مادینه، ماده.
  • پوپک: شانه به سر، هدهد، بکر، دوشیزه.
  • پرستار:کسی که از بیماری مراقبت می کند، خدمتکار، غلام، کنیز.
  • عمه: خواهر پدر.
  • خاله: خواهر مادر.
  • جاری: دو زن که همسر دو برادر باشند.
  • آغا: کلمۀ احترام که با نام شخص به‌خصوص با نام زنان و خواجه‌سرایان ذکر می‌شود. Δ دربارۀ مردان آقا می‌گویند. / خادم / خصی، خواجه / بیبی، بیگم، خاتون / زن، زوجه
  • دایه: دده، خدمتکاری که وظیفه نگهداری از کودکان را برعهده دارد.
  • کدبانو: زن خانه‌دار؛ بانوی خانه./ زنی که کارهای خانه را با نظم‌وترتیب اداره می‌کند. / بانو، بیبی، خاتون، خانم، خانهدار / زن، زوجه، همسر /صرفه جو، مقتصد.
  • خدیش: بانوی خانه؛ کدبانو.
  • بیبی: bibi / بانو، جده، خاتون، خانم، کدبانو / ملکه / مادربزرگ / مادر، مادربزرگ، عنوانى محترمانه براى بانوان.
  • مهیره: گران‌کابین (زن). / کدبانو. / زن ، کدبانو. / زن اصل زاده گران کابین.
  • کی بانو: لهجه و گویش مازنی /  /ki baanooکدبانو – خانم خانه دار،لایق و آشنا به فنون تدبیر منزل
  • عشیقه: بانو , خانم , کدبانو , معشوقه , دلبر , یار.
  • دلبر: کسی که با زیبایی خود دیگری را فریفته و دل‌باختۀ خود کند؛ برندۀ دل. / (اسم) محبوب؛ معشوق. / آشوبگر، ترک، جانان، دلارام، دلبند، دلدار، دلربا، دلنواز، صنم، محبوب، محبوبه، معشوق، معشوقه، نگار، ول / attractive, lover, ravishing, sweetheart, valentine
  • شلخته: شلخته [ ش َ/ ش ِ ل َ ت َ / ت ِ ] (ص ) بی فکر. بی اندیشه . لاابالی . زنی که کارهای وی از روی نظم و ترتیب نباشد. زن ناکدبانو. (ناظم الاطباء). زنی که کارهایش بی نظم و ترتیب باشد. زن کاهل و لاابالی .

در زیر نیز واژه هایی که مربوط به جنسیت مردان است و همتراز واژه های محترمانه زنانه است گردآوری شده است:

  • برادر: پسری که با دختر یا پسر دیگر از یک پدر و مادر باشد، نسبت به آن پسر یا دختر برادر است؛ داداش./اخوی، داداش، کاکا/بیرار، براس.
  • پسر: فرزند نرینه، پور. ابن، پور، فرزند، صبی، طفل، غلام، نوباوه، نونهال.
  • مرد: شخص، انسان، بشر/ زوج، شوهر، همسر/ فحل، نر، نرینه/ جوانمرد، غیور/ رجل، مرء/اهل، شایسته، لایق/ جسور، جراتمند/ دلیر، شجاع، مبارز/ گرد، پهلوان، قهرمان/ حریف.
  • پدر: مردی که سرپرست داشته باشد، سرپرست و بزرگتر خانواده/ اب، ابو، والد، باب، بابا، قاید. آتا، بوه (bave)، جد، دادا،
  • زوج: شوهر، شوی، قرین، جفت/ جفت، شوهر، شوی، مرد، مزدوج، همسر، همسر.
  • عمو: برادر پدر، به دوستان و افراد نزدیک هم خطاب می شود/ کاکا.
  • دایی: برادر مادر؛ خالو؛ کاکو؛ کاکویه.
  • بابا: پدر، پدربزرگ، اب، پدر، والد/ شخص، کس، فلانی، مردک، یارو، طرف، فلانی، بزرگ، پیر، پیرمرد، پیر، مرشد، مراد.
  • شوی: جفت، زوج، شو، شوهر، مرد، همسر.
  • آقائی: سروری، سیادت، اربابی.
  • بزرگمرد: معنای آن مشخص است.
  • آقا: عنوان احترام‌آمیز که هنگام خطاب به مردان اطلاق می‌شود یا پیش از نام آنان می‌آید. / پدر؛ پدر بزرگ؛ شوهر؛ همسر زن؛ آخوند؛ ملا؛ شخص بزرگ و محترم./ ارباب، افندی، خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مالک، مخدوم/بابا، پدر/ شوهر، همسر./ بان، خواجه، سرور، کدبان، کیا
  • سرور: رئیس، پیشوا، سرپرست/ بزرگتر طایفه، قبیله/بزرگ، پیشوا، خداوندگار، خواجه، رئیس، سر، سرپرست، سرکرده، صندید، عمید، مخدوم، مهتر، والا/ آنکه مورد احترام است و نسبت به دیگری یا دیگران سِمَت بزرگی دارد/ کلانتر، نقیب، محتشم/ کیاراد/قباد/
  • کدخدا: بزرگ ده و محله، دهدار/ صاحب و بزرگ خانه/ شوهر، مرد زن دار/ رئیس قبیله/ پادشاه/ دهبان، دهخدا، دهدار، کدیور / پیشکار، مباشر / صاحبخانه / شوهر، مرد، همسر / ریشسفید / رئیس، متصدی.
  • شوهر: همسر زن، شو، شوی/ زوج، مرد، همسر، شو، شوی/جفت، میره، حلیل/
  • داماد: مردی که تازه زن گرفته و عروسی کرده/ نسبت شوهر دختر هر مرد یا زنی نسبت به آن مرد یا زن/ نسبت شوهر خواهر/ زن گرفتن و عروسی کردن/
  • پادشاه: فرمانروای مقتدر و صاحب تاج‌وتخت؛ سلطان؛ ملک؛ شهریار؛ خدیو؛ خسرو؛ کشورْخدا؛ کیهان‌خدیو/ مسلط/ امیر، تاجور، خدیو، سلطان، سلطان، شاه، شاهنشاه، شهریار، ملک.
  • آزادمرد: معنای آن مشخص است/ آزاده، اصیل، نجیب/ ایرانی/
  • نر: انسان یا حیوانی که دارای آلت رجولیت است/ فحل، مذکر، مرد، نرینه/ثور.
  • کاکا: برادر، برادر بزرگتر/غلام/ اخوی، برادر، داداش/ تنقلات، خشکبار/
  • اخوی: برادر، داداش، کاکا/
  • حاجی: حاج/ فروشنده منصف/
  • أخ: در اظهار نفرت و کراهت گفته می شود/ اه./ برادر
  • دادا: برادر، داداش،
  • برار: برادر در زبان گیلکی.
  • برا: برادر.
  • کاکو: دایی، برادر مادر.
  • داش: کوره‌ای که در آن خشت‌های خام یا ظرف‌های گلی را بر روی هم می‌چینند و حرارت می‌دهند تا پخته شود/ آتش‌گاه حمام؛ تون/برادر، داداش، جاهل (لهجه تهرانی).
  • افدر: برادر پدر، عمو.
  • گگ (Gago: پدر پدربزرگ/ لقب بسیار محترمانه و دوست داشتنی برای آقایان.
  • ملا: آخوند، باسواد/ روحانی/ مکتب دار، معلم/
  • آخوند: ملا/معلم/ عالم روحانی، واعظ و پیشوای روحانی.
  • ارباب: رئیس؛ بزرگ./ کارفرما./ آقا؛ مخدوم؛ سَرور. /صاحب؛ مالک./ عنوانی احترام‌آمیز برای برخی از بزرگان زردشتی: ارباب جمشید./ صاحبان.
  • افندی: آقا، خواجه، سرور، صاحب، کارفرما، مخدوم، مولا / فئودال، مالک، ملاک/.
  • خداوندگار: آقا، ارباب، خواجه، سرور، مخدوم، مولا / صاجب، مالک / پادشاه، خدایگان، سلطان/.
  • خواجه: مردی که خایه‌اش را کشیده باشند؛ خصی/ مردی با این ویژگی که در حرم‌سرا یا اندرونی بزرگان خدمت می‌کرده. /قدیمی: صاحب؛ بزرگ؛ آقا؛ مهتر؛ سَرور؛ خداوند. / قدیمی: مال‌دار؛ دولتمند/ قدیمی: شیخ. / آغا، اخته، خصی، خواجهسرا، مقطوعالنسل  / آقا، ارباب، بزرگ، سرور، صاحب، سید، مخدوم / بازرگان، تاجر، دولتمند، سوداگر، متمول.
  • سرور: رئیس؛ پیشوا؛ سرپرست. / بزرگ‌تر طایفه و قبیله. / سرور کائنات: [مجاز] پیغمبر اسلام / بزرگ، پیشوا، خداوندگار، خواجه، رئیس، سر، سرپرست، سرکرده، صندید، عمید، مخدوم، مهتر، والا
  • سید: عنوان هریک از اولاد حضرت رسول، از نسل امیرالمؤمنین علی و فاطمۀ زهرا:/ مهتر؛ سرور؛ بزرگ؛ آقا:/ پیامبر اسلام:/ آقا، خواجه، رئیس، سرور، مهتر  پیغمبرزاده/
  • سالار : دارای ویژگی‌های ممتاز؛ برجسته. / (اسم) بزرگ و مهتر قوم. / (اسم) بزرگ و پیشرو قافله یا لشکر؛ سردار. / (اسم، صفت) (کشاورزی) [قدیمی] دهقان آگاه و کاردیده که به امر آبیاری، وجین کردن و کود دادن زمین رسیدگی کند. / سالار بار: [قدیمی] رئیس دربار؛ رئیس تشریفات. / سالار بیت‌الحرام: [قدیمی، مجاز] خاتم انبیا. / سالار جنگ: فرمانده جنگ؛ فرمانده سپاهیان در جنگ. / سالار خوان: [قدیمی] خوان‌سالار؛ سفره‌چی؛ سرپرست سفره‌خانه؛ رئیس آشپزخانه. / باشلیق، سپهسالار، سردار، فرمانده / پیر، ریشسفید، کهنسال، مسن / رئیس، سرور، شاه / بزرگ، مهتر  / رهبر / ممتاز، برجسته، عالی
  • صاحب : مالک. / ملازم؛ معاشر؛ یار و دوست؛ هم‌صحبت. / معاشر، همراه، همسفر، همصحبت، همنشین / آقا، ارباب، مخدوم، مولا / خداوند، دارنده، ذیحق / مالک، موجر /خواجه، وزیر
  • بان: نگه‌دارنده؛ محافظت‌کننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پاسبان، دربان، دروازه‌بان، شتربان، باغبان، پالیزبان، فیلبان. / صاحب؛ دارنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): مهربان./ رییس، دارا/
  • خواجه: مردی که خایه‌اش را کشیده باشند؛ خصی. / مردی با این ویژگی که در حرم‌سرا یا اندرونی بزرگان خدمت می‌کرده. / [قدیمی] صاحب؛ بزرگ؛ آقا؛ مهتر؛ سَرور؛ خداوند. / [قدیمی] مال‌دار؛ دولتمند. / [قدیمی] شیخ. / آغا، اخته، خصی، خواجهسرا، مقطوعالنسل / آقا، ارباب، بزرگ، سرور، صاحب، سید، مخدوم / بازرگان، تاجر، دولتمند، سوداگر، متمول
  • کدبان: رهبری، سرپرستی.
  • مولا: مالک؛ سَرور؛ مهتر. / دوست؛ دوستدار. / بنده./ بندۀ آزاد‌شده. / آقا، ارباب، خواجه، سرور، صاحب، ولی / دوستدار / بنده
  • سینیور: از لقب ها و عنوان های اشرافی اروپایی ، ارباب ، آقا.
  • مخدوم: کسی که به او خدمت می‌کنند؛ سَرور؛ آقا. / آقا، ارباب، خداوندگار، خواجه، سرور، فرمانروا، کارفرما /
  • سید: عنوان هریک از اولاد حضرت رسول، از نسل امیرالمؤمنین علی و فاطمۀ زهرا / [قدیمی] مهتر؛ سرور؛ بزرگ؛ آقا / (اسم) [قدیمی] پیامبر اسلام / آقا، خواجه، رئیس، سرور، مهتر / پیغمبرزاده
  • چلبی: عنوانی احترام‌آمیز برای علما، ادبا، و شاهزادگان ترک آسیای صغیر.
  • ولی: لکن/ سرپرست، قیم، کفیل، وصی / مرشد / دوست / سرپرست
  • لرد: لرد. [ ل ُ ] (انگلیسی ، اِ) عنوانی که در انگلستان به اعضای مجلس اعیان و بعض مردم دیگر دهند.
  • استاذ: اقا , لرد یا نجیب زاده , رءیس یا استاد یا عضو دانشکده , پوشیدن , برتن کردن , استاد , پرفسور , معلم دبیرستان یا دانشکده
  • پور: پسر؛ فرزند نرینه / آقازاده، ابن، پسر، فرزند، ولد /
  • ولد: فرزند/ ابن، پس، پور، زاده، فرزند، نتیجه.
  • ریکا: محافظان شاه که در جلو او حرکت می‌کردند.
  • وشکا: Vashka، بچه، پسربچه
  • جقله: پسر، پسربچه (جغله: جغله . [ ج ِ ل َ / ل ِ ج ِ غ ِ ل َ / ل ِ ] (ص ، اِ) پسر ساده روی که هنوز خطش نرسته باشد)/ (اسم، صفت) jeqele : [مجاز] شخص کوتوله و کوچک‌اندام.؛ پسر نابالغ./
  • باب: پدر / در، دروازه / بارگاه، سرا / دریچه، پنجره / بخش، فصل، مدخل / اب، بابا، پدر / مادر، ام  / خاص، مخصوص، ویژه / باره، خصوص، فقره، مورد / بغاز، تنگه / درخور
  • والد: پدر، اب، ابوی، بابا، پدر.
  • قاید: پیشوا، رهبر، فرمانده ، سردار. / امام، بزرگ، پیشوا، زعیم، سلسلهجنبان، شیخ، کبیر، مقدم، نقیب.
  • کُووَک: (لهجه و گویش دزفولی) پسر.
  • پوران: از نام های زنان/ جمع پور به معنای پسران/ خلیفه، جانشین/ یادگار.
  • آرسین: پسر آریایی.
  • جوانک: پسر جوان.
  • جوان: آن‌که یا آنچه به حد میانۀ عمر طبیعی خود رسیده باشد؛ بُرنا. / [مجاز] کم‌تجربه. / [قدیمی، مجاز] مساعد و موافق: بخت جوان. / برنا، شاب، غلام، کودک، نوباوه، نوجوان، نوچه، نورسته
  • کره: مادۀ سفید یا زردرنگی که از تکان دادن سریع شیر یا دوغ و به هم پیوستن ذرات چربی حاصل می‌شود.
  • ذکر (Zakar): [مقابلِ اُنثی] مرد؛ نر. / آلت مردی. /[قدیمی] بهترین نوع آهن و مس. / یاد، یادمان / ورد / تذکیر، خطابه/ ذکر. [ ذَ ] (ع ص ) رجل ٌ ذَکر یا ذَکُر؛ صاحب آوازه . بلندآوازه . ذوصیت و شهره و افتخار. ذِکّیر. ذَکیر. ذوذکر.
  • صبی: کودک، پسر بچه/ پسر، فرزند، کودک.
  • مدریک: پسر تیزهوش-پسری که همه چیز را می داند/ پسرباهوش انسان فهیم وبادرک بالا ازاسامی ایرانی می باشد
  • اتکس: پسر با هوش و جنگ آور.
  • آبا: [جمعِ اَب] = اب / اجداد. / آباء سبعه: [قدیمی] / هفت‌پدر؛ هفت‌پدران. / [مجاز] هفت‌ستاره؛ هفت‌سیاره. / آباء علوی: [قدیمی] / پدران آسمانی. / [مجاز] هفت‌سیاره؛ هفت‌فلک؛ هفت‌سپهر.

 

بر اساس داده هایی که جمع آوری کرده ایم، در جدول زیر، کلمات و واژه های هم سنخ و هم درجه مربوط به دو جنسیت را که به طور رایج استفاده می شوند را در زیر لیست می نماییم:

مربوط به جنس مونثمربوط به جنس مذکر
دخترپسر
خواهربرادر
مادر/مامانپدر/بابا
خانمآقا
زنمرد
عمه/خالهعمو/دایی

بر اساس داده هایی که جمع آوری کرده ایم، در جدول زیر، کلمات و واژه های هم سنخ و هم درجه مربوط به دو جنسیت را که به طور «ویژه» استفاده می شوند را در زیر لیست می نماییم:

مربوط به جنس مونثمربوط به جنس مذکر
بانو:
عنوان محترمانه برای زنان، خانم، خاتون، بی بی، خانه دار، کدبانو، شهربانو، ملکه

خانم:
زن بزرگ زاده، برای احترام به نام زنان افزوده می شود، زن، دختر، همسر، زن، بانو، بیبی، بیگم، خاتون، سیده، کدبانو، مادام، مخدره، زن، زوجه، همسر، روسپی، هرجایی، بانو، دوشیزه

علیا مخدره:
زن والا مقام. بانو، خانم، خاتون.

مادام:
خانم، بانو.

بیگم:
خانم، بانو، خاتون، بیبی. ملکه، مادر.

خاتون:
خاتون: بانو، بی بی، کدبانو، خانم، بزرگمنش، مخدره، همسر، زن اصیل، شریفه، کنیز، کلفت، خادمه

خدیش:
بانوی خانه؛ کدبانو.

دلبر:
کسی که با زیبایی خود دیگری را فریفته و دل‌باختۀ خود کند؛ برندۀ دل. / (اسم) محبوب؛ معشوق. / آشوبگر، ترک، جانان، دلارام، دلبند، دلدار، دلربا، دلنواز، صنم، محبوب، محبوبه، معشوق، معشوقه، نگار، ول
سرور:
رئیس؛ پیشوا؛ سرپرست. / بزرگ‌تر طایفه و قبیله. / سرور کائنات: [مجاز] پیغمبر اسلام / بزرگ، پیشوا، خداوندگار، خواجه، رئیس، سر، سرپرست، سرکرده، صندید، عمید، مخدوم، مهتر، والا

آقا:
عنوان احترام‌آمیز که هنگام خطاب به مردان اطلاق می‌شود یا پیش از نام آنان می‌آید. / پدر؛ پدر بزرگ؛ شوهر؛ همسر زن؛ آخوند؛ ملا؛ شخص بزرگ و محترم./ ارباب، افندی، خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مالک، مخدوم /بابا، پدر/ شوهر، همسر./ بان، خواجه، سرور، کدبان، کیا

سید:
عنوان هریک از اولاد حضرت رسول، از نسل امیرالمؤمنین علی و فاطمۀ زهرا:/ مهتر؛ سرور؛ بزرگ؛ آقا:/ پیامبر اسلام:/ آقا، خواجه، رئیس، سرور، مهتر پیغمبرزاده/

افندی:
آقا، خواجه، سرور، صاحب، کارفرما، مخدوم، مولا / فئودال، مالک، ملاک/.

خواجه:
مردی که خایه‌اش را کشیده باشند؛ خصی. / مردی با این ویژگی که در حرم‌سرا یا اندرونی بزرگان خدمت می‌کرده. / [قدیمی] صاحب؛ بزرگ؛ آقا؛ مهتر؛ سَرور؛ خداوند. / [قدیمی] مال‌دار؛ دولتمند. / [قدیمی] شیخ. / آغا، اخته، خصی، خواجهسرا، مقطوعالنسل / آقا، ارباب، بزرگ، سرور، صاحب، سید، مخدوم / بازرگان، تاجر، دولتمند، سوداگر، متمول

سالار :
دارای ویژگی‌های ممتاز؛ برجسته. / (اسم) بزرگ و مهتر قوم. / (اسم) بزرگ و پیشرو قافله یا لشکر؛ سردار. / (اسم، صفت) (کشاورزی) [قدیمی] دهقان آگاه و کاردیده که به امر آبیاری، وجین کردن و کود دادن زمین رسیدگی کند. / سالار بار: [قدیمی] رئیس دربار؛ رئیس تشریفات. / سالار بیت‌الحرام: [قدیمی، مجاز] خاتم انبیا. / سالار جنگ: فرمانده جنگ؛ فرمانده سپاهیان در جنگ. / سالار خوان: [قدیمی] خوان‌سالار؛ سفره‌چی؛ سرپرست سفره‌خانه؛ رئیس آشپزخانه. / باشلیق، سپهسالار، سردار، فرمانده / پیر، ریشسفید، کهنسال، مسن / رئیس، سرور، شاه / بزرگ، مهتر / رهبر / ممتاز، برجسته، عالی

صاحب :
مالک. / ملازم؛ معاشر؛ یار و دوست؛ هم‌صحبت. / معاشر، همراه، همسفر، همصحبت، همنشین / آقا، ارباب، مخدوم، مولا / خداوند، دارنده، ذیحق / مالک، موجر /خواجه، وزیر

خداوندگار:
آقا، ارباب، خواجه، سرور، مخدوم، مولا / صاجب، مالک / پادشاه، خدایگان، سلطان/.

استاذ:
آقا , لرد یا نجیب زاده , رءیس یا استاد یا عضو دانشکده , پوشیدن , برتن کردن , استاد , پرفسور , معلم دبیرستان یا دانشکده

گگ (Gaga):
(لهجه و گویش مازنی) پدر پدربزرگ/ لقب بسیار محترمانه و دوست داشتنی برای آقایان.
زوجه/همسر، عیالزوج/شوی، شوهر
کدبانو:
زن خانه‌دار؛ بانوی خانه./ زنی که کارهای خانه را با نظم‌وترتیب اداره می‌کند. / بانو، بیبی، خاتون، خانم، خانهدار / زن، زوجه، همسر /صرفه جو، مقتصد.
کدبان:
رهبری، سرپرستی.

کدخدا:
بزرگ ده و محله، دهدار/ صاحب و بزرگ خانه/ شوهر، مرد زن دار/ رئیس قبیله/ پادشاه/ دهبان، دهخدا، دهدار، کدیور / پیشکار، مباشر / صاحبخانه / شوهر، مرد، همسر / ریشسفید / رئیس، متصدی.
آبجی/ خواهر/ آباجی/ اخت/ باجی/ خواهر/ دده/ شاباجی/ همشیره.داداش/ کاکا/ برادر/ برادر بزرگتر/غلام/ اخوی/ داداش/ دادا/ اخ.

در جدول بالا کلماتی هستند که به دلیل عدم استفاده و عدم فرهنگ سازی رسانه ای، هنوز در بین مردم جا نیافتاده یا معنی خاصی دارند. مثلا هیچ کس نمی داند که سرور یا صاحب یا سالار کلمات محترمانه ای برای آقایان هستند. ولی همه می دانند که کلماتی همچون بانو یا خاتون ویژه خانم ها هستند. این به دلیل ناکارآمد بودن ادبیات فارسی و واژه ها نیست. بلکه به دلیل عدم فرهنگ سازی برای تکریم آقایان و نوعی کم کاری از جانب دستگاه های فرهنگی کشور است.

پس همانطور که مشاهده می کنید به طور چکیده با جدول زیر مواجه هستیم:

معادل مونثمعادل مذکر
خواهرانبرادران
خانم هاآقایان
بانوانسروران
کدبانوکدبان
خاتونارباب
بیگمافندی
بی بیگگ

همچنین در جدول زیر به سادگی برخی از معادلات روبروی هم قرار گرفته اند:

واژه مونثواژه مذکر
دختر - دوشیزهپسر
زنمرد
مادرپدر
زوجهزوج
خالهدایی
مامانبابا
عیالشوی - شو - آقائی
بی بیبزرگمرد
خواهربرادر
خانمآقا
عروسداماد
عمهعمو
رجلامرأه
ملکهپادشاه
خاتونآزاد مرد – سره مرد – تمام مرد – یکه مرد - ارباب
مادهنر

مستندات را در زیر دانلود نمایید (حجم: ۳۳ مگابایت) (شامل معانی واژه های ذکر شده در این پژوهش در سایت واژه یاب(در نسخه کاربر ویژه)).

مطالب مشابه
دیدگاه ها